با پسر مورد علاقه ام به مسافرت رفتم / پاک آبرویم پیش خانواده ام رفت
خواننده عزیز شما هم می توانید مطالب دلخواه خود را برای ما ارسال نمایید تا با نام خودتان و درج آدرس وبلاگ/وب سایتتان در وبگاه قوری درج شود. درج مطلب

با پسر مورد علاقه ام به مسافرت رفتم / پاک آبرویم پیش خانواده ام رفت

۲ لایک
مستر قوری
مستر قوری | شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۳۲ ب.ظ

یک روز در یکی از شبکه های اینترنتی با سامان آشنا شدم. کم کم ارتباط مان صمیمی تر شد.

به گزارش سرویس حوادث "جام نیوز"، یک روز پدرم متوجه ارتباط ما شد و از من درباره ارتباطم با سامان پرسید. من که چاره ای نداشتم گفتم او قرار است به خواستگاری ام بیاید و در مراحل آشنایی با هم هستیم. موضوع را با سامان هم درمیان گذاشتم. او هم پذیرفت که به خواستگاری بیاید. با این کار سامان در ذهنم تبدیل به یک قهرمان شد. دل توی دلم نبود.

اما وقتی پدرم با او روبه رو شد او را اصلا آدم مناسبی برای زندگی با من ندید و به سامان گفت من را فراموش کند. او چند بار دیگر هم با پدرم صحبت کرد ولی در نهایت بازهم نتوانست رضایت پدرم را جلب کند. بازهم پنهان از خانواده ام به ارتباطم با سامان ادامه دادم.

در چشم برهم زدنی چند سال گذشت و سامان دیگر هیچ وقت حاضر نشد به خواستگاری ام بیاید. چند بار به او گفتم دیگر نمی خواهم با او ارتباطی داشته باشم اما بازهم اصرار می کرد که اشکالی ندارد تا زمان ازدواج من رابطه مان همین طور حفظ شود.

یک روز با من تماس گرفت و گفت دوست دارد با من به مسافرت برود. من اول از حرفش جا خوردم و گفتم نمی توانم این پیشنهاد را قبول کنم. ولی بازهم مثل قبل با شگرد مخصوص خودش طوری قانعم کرد که هیچ اتفاق بدی نخواهد افتاد و ... می دانستم اگر به پدرومادرم بگویم که می خواهم تنها به مسافرت بروم هرگز قبول نخواهند کرد پس منتظر شدم تا فرصت مناسبی به دست بیاورم که این فرصت با مسافرت ناگهانی خانواده ام به شهرستان به دلیل فوت یکی از اقوام مان به دست آمد.

 از این که بعد از مدتها کنار سامان بودم خیلی خوشحال بودم. اما این خوشحالی دیری نپایید.

چون هنگام عبور از پلیس راه یکباره پلیس دستور ایست داد اما با کمال ناباوری دیدم که سامان توقف نکرد و با سرعت زیاد از آنجا عبور کرد. خیلی وحشت کرده بودم. اما پلیس به ما رسید و او مجبور به توقف شد. در بازرسی از ماشین سامان چند بطری مشروبات الکلی و مقداری مواد مخدر کشف شد.

تازه آن زمان دلیل فرار سامان را فهمیدم. این پایان کار نبود و تحقیقات پلیس نشان داد سامان مجرمی سابقه دار است که چند سال قبل با سپردن وثیقه از زندان آزاد شده بود. روزهایی که مجبور بودم با پدرم به مجتمع قضایی بعثت بروم را فراموش نمی کنم. با اینکه مدتی از آن روزهای تلخ می گذرد اما پاک آبرویم پیش خانواده ام رفت و دیگر نمی توانم در چشمان پدر و مادرم نگاه کنم.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
خواننده عزیز
شما هم می توانید مطالب دلخواه خود را برای ما ارسال نمایید تا با نام خودتان و درج آدرس وبلاگ/وب سایتتان در وبگاه قوری درج شود. درج مطلب

جدیدترین مطالب ادامه

شماره مطلب 44

نظرات ارسالی۰

بازدید ها ۴۸

نویسنده مستر قوری

تاریخ ۹۵/۰۵/۲۳

زمان ۰۸:۳۲

فانوس تم بازدید

تبلیغات
هم اکنون سایت خود را ثبت نمایید ! ثبت تبلیغ